هوالمحبوب
هیچ وقت فکر نمیکردم دل کندن از دنیای مجردی و فکر کردن به زندگی آینده و متاهلی اینقد سخت باشه .
دیشب با جواب دادن به یه سئوال و یه بله گفتن، تمام زندگی و سرنوشت آینده م رو انتخاب کردم-با کسی که جونش رو مدیون امام رضاست -
البته فقط و فقط با توکل به خدا و بی بی زهرا(س)
خیلی خوشحالم که دیشب نگاه مادر رو به مجلس خیلی خوب حس کردم
خرداد ماه هم شد یه تاریخ به یادموندنی و همیشگی تو زندگی من !
خیلی حرف دارم اما نمیتونم چرا نمیشه نوشتشون.
این پست فقط جهت ثبت در تاریخ وبلاگم بود
+ نوشته شده در
90/03/08ساعت 11:49  توسط یاس سپید
|
هوالمحبوب
خیلی دلم میخواد به روز کنم و کلی حرف دارم
اما تا اطلاع ثانوی حرف هام قابلیت نوشته شدن نداره.
ایشالا برا میلاد بی بی فاطمه
+ نوشته شده در
90/02/30ساعت 9:43  توسط یاس سپید
|
هوالمحبوب
شاید اشتباه باشه اما
احساس میکنم ایام فاطمیه به فاطمه نام ها بیشتر سخت میگذره ...
شاید از خجالت و شرمندگی به خاطر به یدک کشیدن اسم بانو به این بزرگی...
شاید هم ...
به آخر ایام فاطمیه امسال هم داریم نزدیک میشیم،
گذشت، هر چند به سختی و هنوز بغض هایی نترکیده در گلو دارم .
دوست دارم خدا کمک کنه و توفیق بدهو به یه جایی برسونتم که بتونم یه کار بزرگ و شایسته برای این بانوی غریب انجام بدم...
دعایم کنید..
+ نوشته شده در
90/02/18ساعت 23:45  توسط یاس سپید
|
هوالمحبوب
این روزها اینقد به آینده فکر میکنم که گاهی یادم میره زمان حالی هم وجود داره
گاهی زندگی کردن هم یادم میره و فقط و فقط تو فکر آِینده ام
و این خیلی بده
خدایا من بهت اعتماد دارم ، بیشتر از همه چیز و همه کس
ااما همه بهم میگن توکلت کمه
نمیدونم چه مدلی توکلم رو باید زیاد کنم، اما میدونم تو کمکم کنی شدنیه
خدیا ازت میخوام خودت توکل کردن رو بهم یاد بدی
+ نوشته شده در
90/02/13ساعت 0:37  توسط یاس سپید
|
هوالمحبوب
این روضه ها امروز و فردا کردنش سخت است
باید بگویم گرچه معنا کردنش سخت است
لکنت گرفته پلک تو در بین آن کوچه
این راز سربسته ست افشا کردنش سخت است
چشمی که دست سنگی آن بی حیا بسته
مقداد می دانست که وا کردنش سخت است
دستی که بین کوچه ها از پا تو را انداخت
فهمید قدّ حیدری تا کردنش سخت است
حالا که داری خواهشی تابوت می خواهی؟
اسباب مرگ تو !؟ مهیّا کردنش سخت است
با غسل زیر پیرهن فکر علی بودی
زخم نود روزه تماشا کردنش سخت است
داغ کبود کوچه ها آنقدر روشن بود
فهمید دست فتنه ، حاشا کردنش سخت است
*یوسف رحیمی
+ نوشته شده در
90/01/22ساعت 1:9  توسط یاس سپید
|
هوالمحبوب
امسال فاطمیه دل من خیلی زودتر اومده ...
هیچ کس نمیدونه چقد دلم میخواست امسال هم یه چیزی تو این مایه ها می نوشتم ، اما خب قسمت نبود .
http://darferagheyar.blogfa.com/post-29.aspx
خدایا ازت ممنونم که حداقل اجازه یه بار تجربه این لذت های بزرگ رو بهم دادی
*دوستان دعایم کنید
+ نوشته شده در
90/01/16ساعت 14:47  توسط یاس سپید
|
هوالمحبوب
من یتوکل علی الله فهو حسبه
تنها چیزی که آرومم میکنه زمان بی قراری و نگرانی هایم
+ نوشته شده در
90/01/14ساعت 19:13  توسط یاس سپید
|
هوالمحبوب
پارسال دقیقا همین زمانا بود که دل تو دلمون نبود ، تو دوکوهه بودیم ، اونجایی که گرمی نفس های شهید همت رو میشه احساس کرد
چقد دعا کردیم و نذر و فردا بتونیم آقا رو از نزدیک ببینیمو چه لذت بخش بود که روزی مث فردا اما در سال گذشته حضرت آقا رو از دو سه متری زیارت کردیم.
پارسال بدون هیچ زحمتی و حتی بدون اینکه زیاد از شهدا بخوام طی یک ماه دوباره دعوت شدم ،و قشنگ ترین اتفاق زندگیم که دیدن حضرت آقا از نزدیک بود هم افتاد.
امسال خیلی از شهدا خواستم اما هنوز خبری از دعوت نیست ...
خیلی اعتماد به نفسم رفته بالا که میگم عب نداره امسال شهدا اینجوری خواستن ، راضیم به رضاشون !!!
چرا اصلا پیش خودم فکر نمی کنم شاید یه گناه باعث شده دل شهدا رو برنجونم و دعوتم نکنن؟؟
شهدا دلیلش رو نمیدونم ولی دلم خیلی قرصه ، میدونم چیزی که شما بخواین یقینا خیره اما از صبح به طرز وحشتناکی دلم گرفته ...
دیشبم خاله م میگفت سیزده به در کجا میرین ؟؟ یادم افتاد پارسال سیزده به در پیش شما بودم ، امروز که فهمیدم دهمه یهو به خودم اومدم ، ای دل غاااافل پارسال این موقع کجا بودی و تو چه وضعیتی امسال کجایی؟؟
دلم بهتون خیلی امنه اما دست خودم نیست ، دلم گرفته ، دلم براتون تنگ شده ... وقتی میان از شلمچه و اروند و طلاییه و فتح المبین و .. میگن داغون میشم، فیلم ها و مداحی های مربوط به مناطق و شهدا رو دسکتاپمه اما طرفشون هم نمیرم ، نمیدونم چرا حتی به چشمام هم اجازه باریدن نمیدم و ترجیح میدم بغض بمونن...
من نتونستم بیام پیشتون یعنی دعوت نشدم اما شما هم نمیتونین بیاین؟؟ من دعوتتون میکنم بیاین ، آخه من بدون شماها چیکار میتونم بکنم؟؟
شهدا منتظر حضورتون هستم...
* خاطره پارسالم از شبی مث امشب
+ نوشته شده در
90/01/10ساعت 21:43  توسط یاس سپید
|
هوالمحبوب
باورم نمیشد ، مات و مبهوت بودم ، گنبد را نگاه میکردم ، نفس هایم را عمیق تر میکشیدم ، اما فکر میکردم خوابم ، شب اول به نیت یکی از علما رفتم به قصد زیارت ،به راحتی به ضریح رسیدم و برای دقایقی هر چند کوتاه ضریح فلزی اما مملو از عشق رو محبت را در آغوش گرفتم ، اشک امانم را بریده بود ، سجده شکر ، نماز شکر و ... آرامم نمیکرد ، این همه مهربانی، بعد از این همه خستگی راه کمترین احساس خستگی و خواب آلودگی نداشتم ، شنیدن صدای نقاره بعد از شش ماه و ... .
فکرم سخت مشغول مسئله ای بود ، تا حدی که خواب و خوراکم را گرفته بود ، اما در حرم اثری از آن فکر نبود...
روزهای اول فقط می رفتم حرم تا باور کنم مشهدم ، همین !!!
همه چیز مثل رویا بود ...
سال را رو به روی گنبد طلایی و پر از نور تحویل کردم ،
کم کم باورم داشت باورم میشد که منم زائر امام مهربانی هایم هستم و رویایی وجود ندارد ..
روز اول سال را در دیدار با تمام وجودم ، عشقم ، رهبرم آغاز کردم ، ۶ -۷ ساعت در فشارهای جمعیت رواق امام خمینی لذت می بردم و برای دین رهبرم و شنیدن سخنانش لحظه شماری میکردم ، زیارت چهره نورانیش در اولین روز سال هر چند از ۲۰-۳۰ متری بود اما بیش از هر چیزی ارزشمند بود ..
روز دوم سال را در کنار شهدای مشهد در بهشت رضا آغاز کردم ، قبلا یک بار تنهایی به آنجا رفته بودم و مبهوت آن فضا شده بودم ، اما این بار جنس دیگری از زیارت شهدا را تجربه کردم ، عجیب و عالی بود ... شاید توانست تا حدودی نرفتن به مناطق جنگی را برایم جبران کن(هر چند شاید هم تشنه ترم کرد)...
و صبح روز سوم که آخرین زیارتم بود به صورت کاملا اتفاقی فرزند حضرت آقا را از فاصله دو-سه متری دیدم ، حس خیلی خوب و غیر قابل وصفی داشت ....
تازه باورم شده بود در مشهد و در حرم امام رئوف هستم که باید بر می گشتیم ...
برگشتم ، و روزگار را در فکر کردن به آن رویای خوب می گذرانم ، چه لذت بخش بود ، کاش بیدار نشده بودم ...
امام مهربانی ها هیچ کدام از اجزای جسم و روحم توانایی تشکر و قدردانی از این همه لطف شما را ندارد ،
از شما میخواهم که نگاهتان را از من نگیرید و با نگاه های مهربانتان زیبا زیستن را به من بیاموزید ...
به یاد اون شبا که زل میزدم به گنبد
نیومده دل من تنگه برای مشهد
. . .
+ نوشته شده در
90/01/09ساعت 15:29  توسط یاس سپید
هوالمحبوب
می روم تا سال جدید را در جوار اربابم ، امامم تحویل کنم
میخواهم بروم بهشت ، تا شاید در آنجا آرام بگیرم
شاید؟؟ حتماااا آرام میشوم ، یقین دارم
دعا کنید از سفر آنگونه که شایسته است بهره بگیرم و استفاده کنم
لحظه تحویل سال هم دعا برای ظهور ...
حلال کنید
یا علی
پ.ن : حرفای زیادی راجع به سال ۸۹ دارم اما وقت نوشتنشون ندارم ، شاید بعد بنویسم ..
+ نوشته شده در
89/12/26ساعت 5:23  توسط یاس سپید
|